چند روز پیش یه سری زدم به وبلاگ آبجی کوچیکهی خودم. خدا خیرش بده، دختر شادابیه و قلمش هم انصافاً تأثیرگذاره. ولی یه اشکال کوچیک داره، اونم اینکه صرفاً یافتههای ذهنی خودشو مینویسه و برای مطالبش چندان تحقیق و مطالعه نمیکنه. البته این هم یه جورشه! شاید میخواد به این روش، نظراتش رو در معرض دید خواهرا و برادراش قرار بده تا اونا نقدش کنن. بالاخره اگه آدم نقدپذیر باشه، اینم خودش یه روش برای تحقیق و مطالعهست.
همونطور که میدونین (یا لااقل حالا بدونین!)، وبلاگ من بیشتر دلیه تا عقلی! البته نه اینکه از عقل بدم بیاد، ولی به قول خواجهی شیراز
عاقلان نقطهی پرگار وجودند ولی عشق داند که درین دایره سرگردانند
ولی این آبجی گلم یه مطلبی نوشته بود که اوّلاً به خاطر اینکه مطلب مهمّی بود، ثانیاً به خاطر اینکه خیلی پرخواننده بود و ثالثاً چون در زمینهای بود که من تحقیقات و مطالعات زیادی روش داشتم و توش به اصطلاح ریش سفید کردم، حیفم اومد نقدش نکنم. لذا این یه پُست رو از وبلاگ من نادیده بگیرین و تو پرانتز بخونیدش!
آبجی نازم تو اون پُستش حسابی گیر داده بود به رنگ مشکی چادر. توصیه میکنم حتماً اون مطلب رو بخونید. نظرات دوستاش هم جالبه. فقط یادتون باشه هیچوقت با خوندن یه پُست از یه وبلاگ، نسبت به نویسندهی اون موضعگیری نکنید!
قبل از هر چیز بهتره یه رفع اتّهام از خودم بکنم! ممکنه بعضیا پیش خودشون بگن که این کلبهی احزان اصلاً شایستگی صحبت کردن در این زمینه رو نداره! چون خودش سراپا حزن و اندوهه! اصلاً همینا هستن که جامعه رو دچار افسردگی کردن و دوست دارن همهجا سیاهپوش بشه!
ولی باید بگم که به زعم تمام دوستان، شاگردان، استادان، فامیل و ... من یکی از شادترین و شادابترین آدمای روی زمینم. اصلاً چرا آدم نباید شاد باشه؟! به خاطر ندارم چیزی تو دنیا وجود داشته باشه و من ازش بدم بیاد! (نکتهشو گرفتی یا نه؟!!!) امّا صد البته هوای ابری یه خورده دل آدمو به یاد بارون میندازه و ماها که خورشیدمون هنوز پشت ابره، هی دعا میکنیم بیاد و کلبهمونو روشن کنه. پس کلبهی احزان من قلب منه و نمود خارجی نداره. دعا کنین ایشالّا کلبهی احزان هممون گلستان بشه تا باطن من هم مثل ظاهرم شاد و خندان باشه.
و امّا اصل موضوع:
توی این نوشته، بنامو میذارم بر اینکه روی اصل داشتن حجاب مشکلی ندارین. آخه مخاطب اصلی من آبجی کوچیکمه! بحث اصلی ما بر سر چرایی انتخاب رنگ مشکی برای چادر بانوان ایرانیه. به آبجی کوچیکم قول داده بودم امروز مطلب مفصّلی در این زمینه بنویسم، ولی چون معمولاً کسی حوصلهی خوندن این رودهدرازیها رو نداره، سعی میکنم مختصر و کنکوری بنویسم!
1- خداوند متعال در آیهی 59 سورهی مبارکهی احزاب میفرماید: «ای پیامبر! به همسران و دخترانت و به زنان مؤمنین بگو که جلبابهای خویش را به خود نزدیک سازند. این کار برای اینکه شناخته شوند و مورد اذیّت قرار نگیرند بهتر است و خدا آمرزنده است.»
کلمهی «جلباب» در اصل لغت به هر جامهی وسیع گفته میشود. در قدیم روسریهای بزرگ را برای خارج از منزل استفاده میکردهاند و روسریهای کوچک را که خمار و مقنعه میگفتند در داخل خانه مورد استفاده قرار میدادهاند. طبق روایاتی که به دست ما رسیده است، زنان مسلمان پس از نزول این آیه، با چادرهایی به رنگ مشکی از منزل خارج میشدند.
2- در آیهی فوق، دلیل توصیهی خداوند به استفاده از جلباب، به این صورت ذکر شده است:
ذلک ادنی أن یعرفن فلا یؤذین (این کار برای اینکه شناخته شوند و مورد اذیت قرار نگیرند بهتر است)
پس نتیجهی استفاده از چادر، شناخته شدن است و نتیجهی چنین شناخته شدنی مصونیت از آزار و اذیّت است. پس خاصیتی که چادر را از حجابهای دیگر (مانند مانتو و ...) متمایز میسازد این است که چادر علاوه بر اینکه بدن زن را به خوبی میپوشاند، حالتی نمادین نیز دارد و انتصاب زن را به دستهی بانوان عفیف به مخاطب القا مینماید. در چنین حالتی، هر کس که یک زن را در چادر ببیند متوجّه میشود که وی به شدّت عفیف، نجیب و باحیا بوده و برای حفظ خود از نامحرمان اهمیت ویژهای قائل است. به عبارت بهتر، چادر پرچمی است که طرز تفکّر صاحب خود را نیز روشن میسازد. لذا بیماردلان هرگز به خود اجازهی جسارت و بد نگاه کردن به گوهر درون آن را نمیدهند.
3- با توجّه به آیهی فوق و برخی آیات دیگر که در آنها برای جلباب، عبارتهای «به خود نزدیک کردن» و «از خود کنار زدن» به کار رفته است، مشخّص میشود که چادر امروزی بیشترین قرابت معنایی را با لفظ «جلباب» دارد.
4- خداوند متعال در آیهی 31 سورهی مبارکهی نور میفرماید:
«... و پای به زمین نکوبند که زیورهای مخفیشان دانسته شود».
در قدیم زنان به پای خود خلخال میبستند که از به هم خوردن آنها صدا تولید میشده است (چیزی شبیه صدای به هم خوردن النگوها). خداوند در این آیه از جلب توجّه کردن زن نهی کرده است. از این آیه دانسته میشود که هر کاری که باعث جلب توجّه نامحرمان شود حرام است. نمونهی ملموس آن در عصر حاضر، استفاده از برخی کفشهای زنانه با پاشنههای بلند است که به هنگام راه رفتن با صدای تقتق جلب توجّه مینماید (و از این جهت فرقی با خلخالهای قدیم ندارد!). حال از آبجی عزیزم میپرسم که آیا چادر ابداعی شما نظرات را جلب نمیکند؟؟؟ (چیزی که خودت در وبلاگت به آن اعتراف کردی!) پس اگر چه چادری که مورد استفاده قرار میدهی مانند چادرهای عادی تو را میپوشاند، ولی تا کنون مشخّص شد که دو تا از ویژگیهای چادر اسلامی را ندارد. اوّلاً پرچم زنان عفیف و باتقوا اینگونه انتخاب نشده است و لذا نمیتوانی با این نماد، عفّت و حیایی را که قطعاً مدّ نظرت است به مخاطبت القا کنی، ثانیاً جلب توجّه کرده و نامحرمان را متوجّه تو میسازد. (در فقه اسلامی بر اساس روایات، بحث مفصّلی در باب لباس شهرت وجود دارد که هر لباسی را که مسلمان را انگشتنما نماید، هم برای مرد و هم برای زن حرام میداند).
5- حالا بهتر است برویم سراغ رنگ سیاه!
بر کسی پوشیده نیست که پوشیدن رنگ سیاه در اسلام کراهت دارد. ولی ذکر چند نکته در این باب ضروری به نظر میرسد:
اوّلاً: سیاهپوش شدن در عزای حضرت اباعبدالله علیهالسّلام استثنا شده است و کراهت ندارد.
ثانیاً: در حدیثی از امام صادق علیهالسّلام آمده است «پوشیدن لباس سیاه کراهت دارد، مگر در سه چیز: کفش، عمّامه و کساء». (کساء به لباسهای بزرگ مانند عبا، چادر و امثال آن گویند.)
ثالثاً: آنطور که از جمع روایات برمیآید، فلسفهی مکروه اعلام کردن پوشش سیاه، نظافت نکردن به موقع آن است. زیرا رنگ لباس آلودگی را نمایان نمیکند و معمولاً افراد متوجّه کثیفی لباس مشکی خود نمیشوند و لذا اسلام که دین پاکیزگی است، استفاده از این رنگ را مکروه اعلام نموده است. (همچنانکه پزشکان که نظافت در درجهی اهمیت بیشتری برای آنان قرار دارد، باید از لباس سفید استفاده نمایند). پس استفاده از پوشش مشکی به شرط رعایت پاکیزگی، از نظر اسلام منعی ندارد.
6- از نظر روانشناسی، لفظ «سیاه» به خاطر دو واج انتهایی آن (=آه) نوعی حالت افسردگی در افراد ایجاد میکند که در «مورد بیمهری قرار دادن» آن بیتأثیر نبوده است. پیشنهاد میشود لفظ «مشکی» جایگزین گردد.
7- در روانشناسی رنگها میخوانیم که سیاه نمایانگر مرز مطلق است، لذا آنکس که سیاه میپوشد میخواهد نشان دهد که مرزی را ایجاد کرده است. امّا اینکه مرز برای چیست در موقعیّتهای مختلف ممکن است متفاوت باشد. گاه لباس سیاه را در ماتم و عزا میپوشند، برای آنکه نشان دهند بین آنها و عزیزشان فاصله افتاده و مرز زندگی آنها را از هم جدا کرده است و یا برای آنکه نشان دهند در حریم خانه و خانوادهی آنها حادثهای رخ داده است که انجام برخی کارهای معمولی که سایر خانوادهها انجام میدهند برای آنان میسّر نیست. امّا گاهی هم سیاه میپوشند نه برای عزا و ماتم، بلکه برای مشخّص کردن مرزها و حریمهای اجتماعی؛ و حجاب یک خانم مسلمان – یا همان چادر سیاه – از این دسته است.
وقتی که خانمی چادر مشکی به سر میکند و با وقار و متانت تمام، قدم به عرصهی اجتماع میگذارد، با این نحوهی پوشش میخواهد نشان دهد که هر کسی حق ندارد به این حریم پاک و مقدّس و خصوصی وارد شود. این حریم، حریم حرمت، حیا و احترام است، نه جای هرزگی، آلودگی و هوسبازی. درواقع او با چادر سیاه میان خود و مردان نامحرم مرزی عاقلانه ایجاد میکند. او با این سیاهی ظاهری امّا ریشهدار در درون خود میخواهد نگاه تیز هرزگی و ابتذال را بشکند و نگذارد در حریم عفّت، پاکی و نجابت او نامحرمی وارد شود و حرمت او را از بین ببرد.
لذا چادر مشکی به منزلهی حرمت و احترام است. مرز ادب، کرامت، حیا و عفّت است. مرز آداب است و نشان میدهد در این محدوده باید حریم را نگه داشت و به صاحب حرم به دیدهی احترام و ادب نگریست. از دیدگاه روانشناسی رنگها، با نگاه به رنگهای تیره به ویژه رنگ سیاه که در بیرنگی مطلق است تقریباً تمام رغبتها را از بین میرود. بنابراین باید به روانشناسی و جامعنگری زن ایرانی آفرین گفت که برای حفظ حرمت، عفّت و پاکدامنی خود و همچنین پاسداری از مرزهای خود و جامعهاش و برای سالمسازی محیط اجتماعی خویش، بهترین حجاب یعنی چادر و مناسبترین رنگ یعنی مشکی را انتخاب کرده است.
8- علم روانشناسی میگوید: سیاه به معنی «نه» بوده و نقطه مقابل «بله» یعنی سفید است. با این نگاه باید گفت آن کسی که در مقابل نامحرم سیاه میپوشد در واقع میخواهد به او نه بگوید و آن کس که رنگ سفید، رنگارنگ و جذّاب میپوشد راه نگاهها را به سوی خود باز میگذارد و در واقع خواسته یا ناخواسته خود را در معرض نگاههای هرزه و آلوده قرار میدهد و وسیلهی آلودگی خود و جامعه را فراهم میکند.
«ماکس لوشر» متخصّص در روانشناسی رنگها معتقد است: «سفید به صفحهی خالی میماند که داستان را باید روی آن نوشت، ولی سیاه نقطهی پایانی است که در فراسوی آن هیچ چیز وجود ندارد.» بنابراین زنی که دربرابر نامحرم و در بیرون از خانه لباس سفید و رنگارنگ نمیپوشد، حداکثر ایمنی را برای خود ایجاد کرده است و نشان میدهد اینجا نقطهی پایان نگاههای نامحرمان است و در فراسوی این پوشش جایی برای این نگاهها و نیّتهای ناپاک نیست. و در جای دیگری در بحث روانشناسی رنگها میخوانیم که سیاه نشانگر ترک علاقه یا انصراف نهایی میباشد.
9- وقتی رنگ مشکی در کنار رنگ دیگری قرار میگیرد، تأثیر آن رنگ را تقویت کرده، خصلت آن رنگ را مورد تأکید و اهمیت قرار میدهد. به عنوان مثال اگر لباس سیاهی در کنار یک پنجرهی رنگی آویزان باشد، هر بینندهای که به آن بنگرد نگاه او به طرف پنجره جلب خواهد شد و به لباس توجّهی نخواهد کرد. این امر به خاطر آن است که رنگ سیاه لباس خاصیّت خود را نفی کرده و در عوض خاصیّت رنگ پنجره را تقویت نموده است. به همین علت وقتی خانمی چادر مشکی به سر میکند و در خیابان راه میرود، ناظری که از دور به او و به اشیای فراوان رنگی اطراف او مثل اتومبیلها، مغازهها و ... نگاه میکند، بیاختیار اشیا و پوشش رنگی نظر او را به خود جلب کرده و در بسیاری اوقات شخص بیننده اصلاً به آن مشکی توجّهی نکرده و رد میشود. لذا بانوانی که میخواهند به بهترین نحو عفّت و پاکدامنی خود را حفظ کنند، حجاب برتر یعنی چادر را برگزیدهاند. بنابراین بهترین حجاب زنان در بیرون از خانه و در محیط اجتماع و به طور کلّی در برابر نامحرمان، چادر مشکی است که علم روانشناسی نیز آن راتأیید میکند.
10- برخی به اشتباه این شبهه را مطرح کردهاند که رنگ مشکی رنگی مرده و بیروح است و جامعه را دچار افسردگی و خمودگی میکند. این سخن کاملاً اشتباه است. اصولاً در روانشناسی رنگها، زیبایی و زشتی به نوع رنگ بستگی ندارد بلکه به کیفیت رنگ بستگی دارد. به عنوان مثال میتوان هم رنگی سبز بسیار زیبا تولید نمود و هم رنگ سبزی مرده، بیروح و کسالتآور. نکتهی مهم در این زمینه این است که هر رنگی اگر به غایت خود به کار گرفته شود زیباست. مثلاً در طیف رنگ آبی، اگر آبی خالص باشد و با هیچ رنگ دیگری مخلوط نشده باشد زیبا خواهد بود. در مورد رنگ مشکی نیز، اگر رنگ مشکی به صورت صددرصد خالص مورد استفاده قرار گیرد (و مثلاً طوسی، خاکستری و ... نباشد) نهتنها بیروح نیست، بلکه زیباییهای خاص خود را داشته و یک رنگ فوقالعاده شیک محسوب میشود. رنگ مشکی، در ذهن مخاطب خود این مطلب را القا میکند که در درون آن چیزی گرانبها، باارزش، و البته دستنیافتنی (توسّط همه) وجود دارد. دقیقاً به همین خاطر است که شخصیتهای مهم سیاسی از اتومبیلهای تمام مشکی (و حتّی شیشههای دودی) استفاده مینمایند.

زیرا میخواهند اعلام کنند که علاوه بر اینکه این اتومبیل حامل یک شخصیت باارزش و مهم است، از دسترس دیگران نیز باید مصون بماند. در فیلم زورو نیز قهرمان داستان از سر تا پا سیاهپوش بود و حتّی اسب خود را نیز سیاه انتخاب کرده بود. دقت کنید که انتخابکنندهی این شیوهی پوشش برای زورو، نویسندهی داستان بوده است و نه شخص زورو! هدف نویسنده از انتخاب چنین پوششی برای زورو، القای زیبایی درون، پاکی، سربلندی، و در عین حال مرموزیت صاحب لباس به بیننده بوده است.

11- در یکی از نظراتی که برای پُست آبجی نازنینم نگاشته شده بود، یکی از برادران در تأیید مطالب آبجی خود از روشن بودن رنگ آسمان بهره گرفته بود. روی من با این برادر عزیز است. اوّلاً اینکه گفتی آسمان آبی ما را شاد میکند و آسمان کثیف و خاکستری دلگیر است، تأیید صحبتهای بنده است. (بنده روی تمیزی و خلوص رنگ مشکی تأکید کردم). ثانیاً مگر همان آسمان صاف و زیبا، در شب سیاه نمیشود؟ وقتی مطلبت را خواندم، تحقیق مختصری در این زمینه کردم و به نکات جالبی دربارهی شباهت شب و زن از نظر قرآن برخوردم که ذکرشان خالی از لطف نیست:
خداوند متعال در آیهی 67 سورهی مبارکهی یونس میفرماید: «هو الذی جعل لکم الیل لتسکنوا فیه ... ان فی ذلک لآیات لقوم یسمعون» (اوست خدایی که شب را مایهی آرامش شما قرار داد ... همانا در این پدیده نشانههایی است برای مردم شنوا)
همچنین در آیهی 21 سورهی مبارکهی روم میفرماید: «و من آیاته أن خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه إن فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون» (و از نشانههای خداوند این است که برای شما همسرانی از جنس خودتان آفرید که در کنار آنها آرامش پیدا کنید و بینتان دوستی و رحمت قرار داد. همانا در این پدیده برای اهل تفکّر نشانههایی است).
نکتهی جالب در دو آیهی فوق این است که خداوند متعال در ذکر یکی از دلایل شب و زن، برای هر دو از واژهی «سکینه» به معنی «آرامش» استفاده کرده است! و کیست که به نکات زیبا و لطیف استفاده از این آرایهی قرآنی پی نبرد و به آرامبخش بودن هر دو اذعان ننماید؟! آیا رنگ سیاه شب آن را زشت نموده است یا آن را سرشار از فضایی آرام، با سکینه، عرفانی، شاعرانه و عاشقانه نموده است؟!
بهتر است قدر چادر مشکی زیبا و اسلامی خود را بدانیم و خدا را شکرگزار باشیم که ما را در این سنگر مورد محافظت خود قرار داده است. الله الذی جعل لکم الیل لتسکنوا فیه و النهار مُبصراً إن الله لذو فضلٍ علی الناس و لکنّ اکثر الناس لا یشکرون. (غافر، آیهی 61)
12- در ادبیات غنی ایرانی نیز، رنگ مشکی مورد مدح و ستایش قرار گرفته و ادبا و شاعران با عباراتی مانند زلف مشکی، چشم مشکی و ... سعی در زیبا جلوه دادن دلبران مورد نظر خود نمودهاند. بیتی که برای عنوان این مقاله انتخاب شده است نمونهی جالبی از این موارد است که از دیوان حافظ شیرازی انتخاب کردهام.
بنده تحقیقات گستردهای در زمینهی حقوق زن کردهام و آن را در جامعهی امروزی خود پایمال شده میبینم و صد البته مقصّر اصلی را خود زنان یافتهام. اگر سؤال یا شبههای دارید با من در میان بگذارید، انشاءالله یاریتان خواهم نمود.
امید است قلم قاصر بنده، توانسته باشد پنجرهی قلب شما را اندکی باز کرده باشد.
فردا شهادت پاکترین بانوی عالم، مادر همهی مؤمنین، بهانهی آفرینش، حضرت فاطمهی زهرا سلاماللهعلیها است. انشاءالله همچنان دستگیر ما باشد...
چادرت مادر چرا خاکی شده؟
پنجه بر روی تو حکّاکی شده؟
التماس دعا
نگارنده: کلبه احزان(یکشنبه 27/3/1386 ساعت 2:0 عصر)